منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می نمائید






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

۞ خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت
تصاویرشهداودفاع مقدس۞


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا نمایندگی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور در اولویت برای جمعی از سرداران شهید بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات همرزمان و بستگان شهید به صورت جداگانه نسبت به ایجاد وبلاگ و ایمیل اقدام نموده است تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهید دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهیدارسال نمایند.
اجرتان باشهدا


یا مهدی (عج) ادرکنی
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
مداحی نور

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


ابر برچسب ها

 

از راست به چپ : نفر اول سردار شهید سیداحمد عابدی

نفر دوم : سردار شهید حاج محمدجواد مهدیانپور

شادی روح تمامی شهدا صلوات




برچسب ها :
شهید عابدی ,  شهید مهدیانپور , 

موضوع :
دفاع مقدس ,  عشقستان , 

خونریزی شدیدی داشت ...

 

داخل اتاق عمل , دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم

 

تا راحتتر مجروج رو جابه جا کنم

 

گوشه ی چادرم رو گرفت و بریده بریده گفت :

 

من دارم میرم تا تو چادرت رو در نیاری

 

چادرم در مشتش بود که شهید شد...




برچسب ها :
شهدا ,  چادر ,  حجاب ,  مذهبی , 

موضوع :
عشقستان , 
امام محمد باقر (ع) :

اگر مومنی را دوست دارید آمدن

ماه رجب رابه او مژده دهید



برچسب ها :
حدیث ,  امام محدباقر(ع) , 
افسران - ای کاش ...

افسران - مسئولین به اوامر و توصیه های رهبر بزرگوار دقت کنند (( حتما باید تجربه کنید !؟ ))

افسران - سلامتیشون صلوات..

افسران - هر وقت گرفتاری ................

افسران - تو همچنان فرشته بمان ...

افسران - لبیک یا امام خامنه ای (مدظله العالی)

شب میلاد دختر زهراست

 

 هر کجا بنگری شعف برپاست

 

خانه مصطفی شده گلشن

 

 دیده مرتضی شده روشن

 

مونس و یار مجتبی آمد

 

 حامی شاه کربلا آمد

 

میلاد نور مبارک




برچسب ها :
میلاد حضرت زینب (س) ,  پرستار , 


ما شهید ندادیم که مرغ و میوه ارزان شود،

ما شهید دادیم که بی‌حیایی ارزان نشود. . .






برچسب ها :
دفاع مقدس ,  شهدا , 




برادر محمد جواد مهدیان پور(5) خیلی به مقررات و مسایل انضباطی اهمیت می داد و در عین حال از روحیه لطیف و معنوی خاصی برخوردار بود. بعد از یکی از عملیات ها او نیمه های شب هنگام سرکشی از خط مقدم متوجه می شود در یک قسمت از خط هیچ نگهبانی نیست. بعد از کمی بررسی می فهمد دو، سه نگهبان آن محدوده رفته اند در یک سنگر و تخت گرفته اند خوابیده اند.

مهدیان پور می رود سراغ آن نگهبانها و بیدارشان می کند و می گوید: می دانید الآن چقدر رزمنده به امید این که شما خط را نگه داشته اید، در حال استراحت هستند؟

یکی از آنها که خواب آلود بود، گفت: خوب، می گویید که چی؟

مهدیان پور با خونسردی می گوید: منظورم این است که شما بزرگوارها در وقت نگهبانی نباید بخوابید.

یکی از آنها می گوید: ما تازه عملیات کرده و خسته ایم. اصلاً نای ایستادن نداریم.

مهدیان پور ساعت شروع و اتمام نگهبانی را از آنها می پرسد و پاسخش را می گیرد و به آنها می گوید:خیلی خوب، من به جای شما نگهبانی می دهم و شما می توانید استراحت کنید.

می گویند: خدا خیرت بدهد.

ساعتی بعد پاس بخش برای خبرگیری از نگهبانها می آید و چشمش به مهدیان پور می افتد و مات و مبهوت می شود و چند لحظه درجا خشکش می زند. حیرت زده می پرسد: شما اینجا چه کار می کنید حاج آقا؟! نگهبانها کجا هستند، بلایی سرشان آمده است؟

وقتی مهدیان پور جریان را می گوید، پاس بخش که ظاهراً فرمانده دسته بوده، با عصبانیت زیاد راه می افتد طرف سنگر آنها که بیدارشان کند. مهدیان پور دستش را گرفته، می گوید: آنها خیلی خسته اند، تقصیری هم ندارند.

پاس بخش با ناراحتی می گوید: چطور تقصیر ندارند حاج آقا؟ هم ترک پست کرده و هم این که شما را جای خودشان گذاشته بودند.

می گوید: اولاً آنها من را نمی شناختند. شما هم چیزی به آنها نگو. ثانیاً وظیفه ما بوده که امروز نیروی تازه نفس بیاوریم و اینها را عقب بفرستیم ولی متأسفانه به علت آتش دشمن و بعضی چیزهای دیگر نتوانسته ایم.

یکی از نگهبانها که از صحبت آنها بیدار شده و از سنگر بیرون آمده، جلو می رود و با هول و ترس از پاس بخش می پرسد مگر ایشان کی هستند؟

وقتی جواب پاس بخش را می شنود، جا می خورد و با لکنت زبان از مهدیان پور عذرخواهی می کند. بعد رفقایش را از خواب بیدارکرده، به آنها می گوید که فرمانده لشکر به جای آنها نگهبانی داده است




برچسب ها :
خاطرات ,  پشهید محمد جواد مهدیانپور , 


شهید سید احمد عابدی : ردیف بالا از سمت راست  نفر پنجم



برچسب ها :
شهید سید احمد عابدی , 


دفترچه یادداشت شهید16 ساله كه گناهان هر روزش رامىنوشته: گناهان یك هفته او به قرار زیر میباشد؛

شنبه،بدون وضو خوابیدم:

1شنبه،خنده بلند در جمع:

2شنبه،وقتی در بازی گل زدم احساس غرور كردم:

3شنبه،نماز شب را سریع خواندم:

4شنبه،فرمانده در سلام ازمن پیشی گرفت:

5شنبه،ذكر روز رافراموش كردم:

جمعه،تكمیل نكردن 1000 صلوات و بسنده كردن به 700صلوات






برچسب ها :
اخلاص شهدا ,  خاطرات , 



زن که وارد مغازه شد چهره محمود در هم رفت.

سرش را انداخت زیر، لبش داشت زیر دندانهایش پاره می شد.

هرچه زن می پرسید پسته کیلویی چند؟ جواب نمیداد.

آخرش هم گفت: ما جنس نمی فروشیم.

زن با عصبانیت گفت: مگه دست خودته؟ پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟

همان طور که سرش زیر بود گفت:

 هر وقت حجابت را درست کردی بیا تا بهت جنس بدم.





برچسب ها :
شهید کاوه ,  خاطرات , 


تعداد صفحات : 6

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 | 

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


->

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic